خرید بک لینک

درباره سایت

 بهنوش دانلود

بهنوش دانلود.درآمد.کسب درآمد.بزرگترین فروشگاه اینترنتی.بزرگترین فروشگاه اینترنتی ایران.بزرگترین فروشگاه اینترنتی:موبایل و هدایای دیگر هدیه بگیرید , 1 , 0 , d , فروشگاه آنلاین , cloob , فروشگاه , 3 , نانسی عجرم , همراه با جدیدترین آپدیت ها , اخبار بانوان , کتاب کسب و کار اینترنتی , آموزش برنامه تمرینی به مدت 4 هفته با وزنه و بدون و , خرید اینترنتی , شیلا دانلود , حل انتگرال بصورت آنلاین , لینک باکس افزایش بازدید سروجهان , سیستم تبلیغات کلیکی و کسب درآمد ادزسنتر24 , درآمد اینترنتی , کسب درآمد اینترنتی , ::جایزه بگیرید:::گوشی موبایل::لپ تاب:::

امکانات وب

اشتراک گذارÛx8c صÙx81Øxadات اÛx8cÙx86 ساÛx8cت -->-->--> -->-->--> -->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد Ùx81رÙx88شگاÙx87 Ø´Ûx8cÙx84ا
-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->

Ø¢Ùx85ار ساÛx8cت

-->-->-->
-->-->--> âx9d¤ OOO lll AAA lll AAA âx9d¤
Ùx87Ùx85Ùx87 Ø®Ùx88Ø´Ú©Ùx84ا جات خاÙx84Ûx8cÙx87 Ù¾Ûx8cØ´ Ùx85ا.بÛx8cا Ùx85Ùx86تظرتÙx85 - **ooolllaaalllaaa** بÙx87Ùx86Ùx88Ø´ داÙx86Ùx84Ùx88د
-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->

کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب

-->-->--> Future Google PR for xpango.nilooblog.com - 5.13 Future Google PR for xpango.nilooblog.com - 5.13 Future Google PR for xpango.nilooblog.com - 5.13

سه با سه

۱- ما

سه با سه چه فرقی میکند ؟ما اگر باشیم می گوییم هیچی . ولی فرق می کند . اصلا توفیر خاک با خاک بود که اون گور به گور شده را انداخت به جان ما که سجده نمیکنم الا و بالله . قصه آدم حوا نمیگویم که . اصلا سه با سه ، چهار با چهار چه فرقی می کند . خانه ی من با خیابان ها چه فرقی می کند .؟

۲-من

میدود دنبالم .

- کجا میری خانوم ؟کارت ملّیتون .

سرم را برمیگردانم سمت باجه . گوشه ی چشمهای درشتش کمی التماس هست . هفت قدمی برمی گردم تا کارت ملی را بردارم . در ، خودکار باز میشود . شالم را سفت میپیچانم دور گردن لختم . سوز تا زیر گوشهایم میرسد و جای یحیا می بوسدم . پله ها را یکی یکی تق تق می کنم . تا سرِ خیابان راهی نیست اندازه عرض خیابان . رد که می شوم اولین ماشین روی ترمز میزند و سرش را کمی پاییینتر می گیرد که خوب ببیندم . سرم را خم میکنم . شیشه پنج سانتی پایین است . به راست چرخیده راننده .

- سه راه؟

با سوال جوابم را میدهد : کدوم سه راه ؟

- افسریه . پادگان .

سرش را رو به جلو میگیرد و پاهایش روی گاز کمی عقب جلو می شود . عقب را که نگاه می کند می گوید : سه و پونصد .

- اذیتتون که نمیکنه ؟

برمیگردد عقب حرفی نمی زند . اسی را بین دو انگشت وسطی و نشانه اینور و آنور می کنم . نزدیکِ تهِ سیگار توی دستم است و وقتی برمیگردد رنگی میرود سی سانتی صورتم . چشم هایش هرچند دقیقه توی آینه را برانداز میکنند . آماده ی حرف زدند که نگاهم را می اندازم بیرون به کوههایی که معلوم نیست حرکت میکنند یا ایستاده اند یا من ایستاده ام .

***

- وایسادی ؟ بشین دیگه !

کنار جوی آب روی بلوک های سیمانی پشت این شرکت نفت با دو تا ایستک هندوانه . برمیگردم سمت یحیا .

- زود رنجی ها !

- یحیا!!!!!

***

- چیزی گفتی آبجی ؟

- نه ! نه! با خودم بودم .

هزار و پونصد را که برمیگرداند منتظر میشوم گازش را بگیرد . جلوی این در بزرگ آهنی تنها چیزی که دیده نمی شود زن است . قییژ را می شنوم . پشت سرم را نگاه میکنم . پیکان برمیگردد. نیم تنه اش را که از من رد میکند راننده سرش را می آورد سمت شاگرد : خانوم این کیفت رو بی زحمت بردار از صندلی عقب !

درست سی و نه دقیقه است . تهِ اسی ها 9 تاست که افتاده جلوی پایم . به سمت اتاقک پنجره میپیچم .

- جناب سروان مطمئنید صدا زدید ؟ مطمئنید میتونه الان بیاد ؟

سرباز کلاه قرمزش را تکان میدهد و چشم های سرخش را به طرفم نشاه میرود :

- آره خانوم حتما پستی چیزی به تورش خورده یا تنبیه شده و الا می اومد .

پستش را که عوض میکند مطمئن میشوم نمی آید . دستم را به صورتم می کشم و خشک می کنم . اسی ها از بیست رد شده اند . تلفن را برمیدارم که بگیرم 0938. مشترک اِم تی انِ مورد نظر شما دستگاه تلفن همراه خود را خاموش کر... قرمز را فشار می دهم . پیکان منتظر است انگار .

۳-تو

- حواست باشه بگیرن ازت ولت نمی کنن ها !!

- نترس خیالت تخت کی این فسقلی رو میبینه ؟

- از من گفتن بود دااش!

ساعت موبایلم از 4 رد شده . آزاد که هستیم می آیم پشت آسایشگاه . اسی را از جیبم در می آورم و موبایل را ویبره می گذارم اون جیبم . دود اول که می رود پایین . اول . اول .اول می آید توی ذهنم . اصلش هر چی قشنگی هست توی همین اول هست . یادت هست توی کارگاه داستان نویسی . استاد از مهارت و خلاقیت می گفت . آن مار دراز را کشید و یک جایش را ضربدر زد که یعنی باید گره داستان را حواستان باشد . گره ، اول و آخر و وسط فرقی ندارد . بعضی گره ها اول داستانند بعضی وسط و بعضی آخر . یادت هست کارگاه که تمام شد آمدی و گره زدی دلت را به این دل لامصّب که باید با سیگار اسی پرش کنم از یاد تو . اصلش یادت هست چشمهای درشتت را که رنگهایش تا به تا بود و هرکدام یک رنگی داشت . آن موقع نفهمیدم . فقط وقتی فهمیدم که ایستک هندوانه ای می خوردیم . کارگاه که تمام شد پیرهن روشن تنت بود خط خطی عمودی . یکی از بچه ها معرفیت کرد و تو ساکت بودی . ساکت ساکت . سیزده بدر 89 که رفتیم بیرون تو چشمهایت فرق کرد . شانزده فروردین بود که اس ام اس دادی دوستم داری . اصلش قاطی شد همه چیز . وِلکُن پریا !!! سرم را میخواهم به سمت بالا بیاورم . ستوان شمسی را از پوتین هایش هم می شود شناخت . سرم که بالا می آید فقط لب های باز و بسته شده اش را می توانم ببینم . پادگان دور سرم میچرخد . وقتی به خودم می آیم که درِ انفرادی قفل میشود . بیست تا از اسی هایم را گرفته اند و 0938 را . آخرین ربط من به تو .

- سه ساعت انفرادی گرفتی؟

۴-او

هر کی هر کی نیست که هر کی سرش را بیندازد پایین و نظم را به هم بزند . بگذار ببینم چه می شود . یحیا دارد می آید بیرون . ساعت 4:30. این هم پریا . 4:45 فرمانده دارد می آید . وارد که می شود نگاه خاص به یحیا می اندازد . می گردنش . پریا التماس می کند . ایستک هندوانه ها ترق ترق می کنند توی کیفش . یحیا را می برند .

- سه روز انفرادی . گرفتی ؟

نه نه اینجوری درست نیست . عوضش کنید . بروید به دل ستوان شمسی بیندازید برود پشت آسایشگاه که کار به سه روز نکشد . هر کی هر کی نیست که .

18/11/89

2 بامداد

برچسب: نویسنده: بهنوش دانلود تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:22

صفحه بندی