چند روزی بود درگیر کارهای تهرانم بودم و مرتب کردن داستانها برای چاپ که استادم آقای سرشار بهم پیشنهاد داد .
تا چند روز دیگه وارد دهه ی آخر از از قرن چهاردهم میشیم ( بین 1300 تا 1399 رو میگن قرن چهاردهم ) و اگر ده سال دیگه هم زنده بمونیم وارد قرن پونزدهم میشیم و این یعنی ورود به یک قرن جدید برای انسانیت . گاهی وقت ها به اونها که در سال 999 زندگی می کردن حسودیم میشه خیلی جالبه که آدم یه دفعه وارد یک هزاره بشه . بگذریم بیاید برگردیم به سال اول خلقت انسان اونجا که برای ما گفتن بابا آدم از میوه ی ممنوعه خورد و کارش به زمین کشید . هیچ فکر کردی این میوه ی ممنوعه چی بوده و چرا این اتفاق افتاده . بیچاره آدم که هر چیزی بود بهش بستن و هر خوراکیی بود بارش کردن . اما حقیقتش اینه که اون میوه ی ممنوعه اصلا جنسش با این غذاهایی که فکر می کنیم فرق داشته یعنی معنوی بوده به عبارت دقیقتر توجه به چیزی غیر از حضرت حق بوده که ازش تعبیر به میوه ی ممنوعه کردن. عرفان اسلامی ما پر از این حقائقه که ما ذره ای ازش خبر نداریم در حالی که می تونه خیلی از مشکلاتمون رو حل کنه . این مقاله رو دیشب برای این سوال از میوه ی ممنوعه نوشتم شاید بعضی مسائل رو حل کنه:
میوه ی ممنوعه در عرفان
پیش از دستور
1-در زمینه و زمانه ای که حاشیه ها و پیش از دستور ها مهمتر از متن ها و دستور ها هستند نابجا نیست اگر چند کلمه ای حول همین موضوع میوه ی ممنوعه بگویم . امروزه در غرب حتی علمیترین کتاب ها را با داستان و یا ذکر خاطره شروع می کنند و گاه مطالب بسیار پیچیده را بسیار آسان مطرح می کنند ، امری که در نوشته های ما کمتر به چشم می خورد .
2-به نوشته های متاخر که نگاه می کنم دلم برای این میوه ی ممنوعه می سوزد . گاهی در حد یک گندم معمولی یا یکی گلابی یا انگور و چیز های دیگر پایین می آید و گاه ملعبه ای می شود در داستان ها و نمایشنامه های امثال صادق هدایت که معارف اسلامی را به تمسخر بگیرند و همه ی اینها برمیگردد به این که بر روی معارفممان کار نکرده ایم و فقط شعار داده ایم . چه بسا همین مطلب من هم شعار باشد !!!
تعریف عرفان
از عرفان باید بگوییم علمی که در سالهای اخیر با معنویت های انحرافی اشتباه گرفته می شود و گاه با تصوف اجتماعی . عرفان علم شناخت حق است و حق همان حضور مطلق است که دامن همگان را فرا گرفته است . در عرفان است که مجبوریم به استعاره پناه ببریم و پشت سر هم تشبیه کنیم و در ادامه نفی تشبیه . مثلا بگوییم وجود مطلق مانند دریاست که ما موجودات موج های آنیم و موج ازخود چه دارد ؟ هیچ
و در ادامه نفی کنیم که مبادا فکر کنید ما نعوذ بالله خدا هستیم .
از سوی دیگر ما که موجگون هستیم همان تجلیات و مظاهر خدا محسوب می گردیم که همه مان یک متجلی و مظهر کاملی را تشکیل می دهیم که همان انسان کامل است . مبادا فکر کنی که تشکیل میدهیم یعنی جزئی از او هستیم نه منظور این است که او مظهر کامل خداست و ما مظهرها و تجلیات ناقص او هستیم .
تعریف فنی اگر بخواهیم برای عرفان بیان نماییم ناچار باید به دامن خود عارفان پناه ببریم . قیصری شارح بزرگ فصوص الحکم ابن عربی میگوید :
عرفان عبارتست از علم به حضرت حق سبحان از حیث اسماء و صفات و مظاهرش و علم به احوال مبدا و معاد و به حقایق عالم و چگونگی بازگشت آنها به حقیقت واحدی که همان ذات احدی حق تعالی است و معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رها ساختن نفس از تنگناهای قید و بند جزئیت و پیوستن آن به مبدا خویش و اتصافش به نعت کلیت .( عرفان و شریعت ص 18)
آدم
برای درک معنای منظور در میوه ی نهی شده ای که حضرت حق ، آدم علیه السلام را از نزدیک شدن به آن منع می نماید باید به پیش فرض های بحث توجه داشت ، یعنی باید دانست در عرفان شیطان چه جایگاهی دارد و آدم در معنای عرفانی دارای چه مقامی است و این ارتباط به چه نحو بوده است .
آدم در معنای عرفانی خلیفه ی حضرت حق و آیینه ی مظهری از اسماء و صفات اوست :
حق سبحانه و تعالی در آیینه ی دل انسان کامل که خلیفه اوست تجلی میکند و عکس انوار تجلیات از آیینه ی دل او بر عالم فایض میگردد ( نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص ص 89)
عالم به منزله ی جسد است و انسان کامل به مثابه روح است لذا در حق عالم گفته اند که انسان کبیر است چرا که انسان عبارت است از جسد و روح که تدبیر آن را نماید . عالم هم عبارت از این دو یعنی روح و جسد است .لذا انسان کامل که نباشد عالم مثل جسدی است که روح ندارد و میدانیم که اطلاق انسان بر جسدی که روح ندارد از باب مجاز است .( نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص ص 91)
آدم به اعتبار آنکه تربیت عالم میکند از مرتبه ی خلافت مظهریست جامع مر اسماء و صفات الهیه را و مرات هویت است .پس به این اعتبار رب باشد و به اعتبار آنکه او نیز مربوب ذات است و به صفت عبودیت موصوف عبد باشد . با خود چنین گوییم که آدم را صورتی است جسمانی و معنیی روحانی به جسم از عالم خلق است و به روح از عالم امر …خداوند او را خلیفه ی خود ساخته است تا دارای جهتی ربوبی باشد که با حق ارتباط داشته باشد و جهتی عبودی داشته باشد تا با خلق مناسبت داشته باشد ( نقد النصوص ص 103)
حقیقت آدم به حسب مرتبه ی خلافت تربیت میکند همه ی عالم را و مدد میدهد مظاهر جمیع اسماء و صفات را و شیطان – که مظهر اسم مضل است – هم تربیت از حقیقت آدم می یابد . پس حقیقت آدم خود مضل نفس خود بوده باشد در حقیقت به مظهر اسم المضل و خود را از بهشت به زمین آورده باشد تا هر کس را از افراد خود به کمالی که لایق او باشد برساند و به یکی از آن دو خانه – که بهشت و دوزخ نام وی است – چنانچه مقتضای استعداد اوست . واگر نه آن بودی که شیطان مدد از آدم یافته بودی بر آدم کی سلطنتش میسر شدی ؟ و از اینجا ظاهر میشود سرّ قول حق تعالی فلا تلومونی و لوموا انفسکم شیطان گوید در قیامت کبری مرا ملامت نکنید به سبب اغوا و وسوسه نفس خود را ملامت کنید .( نقد النصوص ص 109)
و صورت الله که خداوند آدم را بر آن صورت آفرید احدیت جمع همه ی حقایق ربانی الهی است مطلقا پس باطن انسان بنابر صورت الله است و ظاهر آن بنابر صورت عالم و حقایق آن است ( شرح فصوص الحکم جندی ص 204)
هنگامی که دانسته شود که آدم خلیفه ی عالم و مدبر آن است دانسته می شود که آدم در حقیقت نفس واحده است و عقل اولی است که همان روح محمدی است که پیامبر فرمود اول ما خلق الله نوری ( شرح فصوص الحکم قیصری ص 405)
همه ی این کلمات و عبارات قلنبه را نقل کردم که بدانی آدم همان جسم چند متری معمولی نبوده است بلکه حقیقت آدم یعنی حقیقت عالم .
شیطان
ابلیس جزئی از عالم است و دارای جمعیت نیست چرا که مظهر اسم المضل است و این اسم المضل داخل در اسمائی است که در اسم الله جمع شده اند و مظهر اسم الله آدم است لذا شیطان دارای جمعیت اسماء و حقایق نیست . ( شرح فصوص الحکم قیصری ص 400)
بعضی گفته اند که شیطان عاشق حقیقی حضرت حق بوده است که آدم را سجده نکرده است اما با اندک تاملی می فهمیم او که مظهر اسم گمراهی است چطور چنین نسبتی به او درست می تواند باشد ؟
منظوره از میوه نهی شده
متاسفانه بسیاری از اهل نفسیر ذیل آیه شریفه ی ولا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین به معنای عرفانی و زیبای آن اشاره نکرده اند . وقتی به تفاسیر زیبای امام راحلمان رسیدم هم غبطه خوردم و هم خجل شدم که چرا تاکنون به مطالعه این قسم از آثار امام نرسیده ام . همانگونه که فهمیده شد در محضر حضرت حق همه وحدت است و کثرت را خبری نیست پس نگاه حضرت آدم به کثرت عالم طبیعت همان معنای خوردن میوه ممنوعه است . از آثار عرفانی حضرت امام که خود بر سر همه ی میراث عرفانی ما نشسته است مثال می آورم .
بعضی از معصومین از انبیا و اولیا صاحب عصمت مطلقه نیستند و از تصرف شیطانی خالی نمی باشند چنانچه توجه آدم علیه السلام به شجره از تصرفات ابلیس بزرگ است که ابلیس الابالسه است با آنکه آن شجره بهشتی الهی بوده با این وصف دارای کثرت اسمائی است که منافی با مقام آدمیت کامله است و این یکی از معانی یا یکی از مراتب شجره منهیه است .( آداب الصلوه ص 60)
خطیئه ی آدم علیه السلام با آنکه از قبیل خطیئات دیگران نبوده بلکه شاید خطیئه ی طبیعیه بوده یا خطیئه ی توجه به کثرت که شجره ی طبیعت است بوده یا توجه به کثرت اسمائی پس از جاذبه ی فنای ذاتی بوده لکن از مثل آدم علیه السلام که صفی الله و مخصوص به قرب و فنای ذاتی است متوقع نبوده .( آداب الصلوه ص 71)
پس خطیئه ی آدم و آدم زادگان را چنانچه مراتب و مظاهری است چنانچه اول مرتبه ی آن توجه به کثرات اسمائیه و آخر مظهر آن اکل از شجره ی منهیه است که صورت ملکوتی آن درختی است که در آن انواع اثمار و فواکه است و صورت ملکی آن طبیعت و شئون آن است و حب دنیا و نفس که اکنون در این ذریه است از شئون همان میل به شجره و اکل آن است (اداب الصلوه ص 72)
این توجه به کثرت و لو کثرت اسمائی از سرائر توحید و حقائق تجرید بعید است و لهذا شاید سرّ خطیئه ی آدم علیه السلام توجه به کثرت اسمائی است که روح شجره ی منهیه است ( تفسیر سوره حمد ص 61)
تا آدم علیه السلام به اسماء نگاه کرد – در صورتی که حق این بود که فقط جمال محبوب را ببیند لاغیر – به صرف قطع توجه از ذی الایه به آیه و عالم اسماء ندای محبوب بلند شده و در عالم اعلان نمود که عاشق خطا کرده ((و عصی آدم ربه فغوی)) عاشق را رسوا نمود که چرا توجه خود را از محبوب منصرف کردی و این خطیئه ی آدم شد این است که چون از محبوب هجران کرد به هجران تمام مبتلا گردید ( تقریرات فلسفه ج 1 ص 84)
ذکر این نکته ضروری است که این توجه حضرت آدم باعث شد که انسان همه ی شئون عالم را بتواند ببیند و به مقام اشرفیت برسد .
بدان که آدم علیه السلام در حال جذبه در بهشت لقا بود و توجه به شجره طبیعت نداشت و اگر به آن جذبه باقی می ماند از آدمیت ساقط می شد و به سیر کمالی که باید در قوس صعودی نائل شود نمی شد . ( سرّ الصلوه ص 46)
از امام رضا علیه السلام درباره خورد آدم از درخت نهی شده که میگویند گندم یا چیزی غیر از آن بوده سوا شد ایشان فرمود همانا غذای بهشت غذایی بود که در آن طعم همه ی غذا ها بود .( شرح دعای سحر ص 26)
همین کلام نورانی معصوم دلیل دیگری است بر اینکه آن غذا همان کثرت در عالم طبیعت بوده است که آدم را دچار آن ساخته است .
منابع
1 - جامی عبدالرحمن ،نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، تصحیح و تعلیقات ویلیام چیتیک، تهران ، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی 1370 هش
2- جندی موید الدین ، شرح فصوص الحکم ، تصحیح و تعلیق سید جلال الدین آشتیانی ، قم ، بوستان کتاب 1381 ه ش
3- خمینی ، روح الله ( امام خمینی )، آداب الصلوه ،موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (ره) تهران
4- -------------------------،تفسیر سوره حمد ، --------------------------------
5- -------------------------،تقریرات فلسفه ،---------------------------------بهار 81
6- ------------------------،شرح دعاء سحر،----------------------------------چاپ سوم 1383 ه ش
7- -----------------------،سرّ الصلوه،---------------------------------------ششم 1378 ه ش
8- یثربی یحیی، عرفان و شریعت ، تهران ، کانون اندیشه جوان 1386 ه ش
9- قیصری ، شرح فصوص الحکم ، تصحیح تعلیق و مقدمه سید جلال الدین آشتیانی ، تهران ، انتشارات علمی و فرهنگی 1375 ه ش
برچسب:
نویسنده: بهنوش دانلود
تاريخ: چهارشنبه
6 ارديبهشت
1391 ساعت: 3:22