بعضی ها
بعضی ها از بعضی ها میپرسند مگه اسم قحط بود که گذاشتی آصف؟ این همه اسم یه اسم دیگه میذاشتی !!!
دلم براتون بگه که اولا این اسم همینجوری به یه مناسبتی توی ذهنم بود و توی بلاگفا سرچ کردم، تا دیدم نیست سریع یقه ی بلاگفا رو گرفتم و ثبتش کردم هر چند اینقدر کار روی این ذهن کذایی ما ریخته که گاهی مدتها میگذره و وقت به روز کردن رو پیدا نمیکنم
دوما آصف اسم وزیر حضرت سلیمان بوده که به علوم غریبه هم مسلط بوده و تخت بلقیس رو به یک چشم به هم زدن میاره و جن ها رو ضایع میکنه . آصف بن برخیا به حکمت هم معروف بوده . این بود کمی آمار از آصف که بعضیا خواستن و من از ثبت احوال اورشلیم گرفتم .
داستان های کوتاهی رو هم که میبینید همه از این دل کثیف نگارنده زاده شدن (شما به پاکیزگی خودتون ببخشید) بعضیاشون خیلیها رو هوایی کرده و بعضیاشون اشک خیلی ها رو درآورده (باور نداری دل بده بخون از اعماق ِ تهِ وجودت) این شعرها رو هم که میبینید سر و ته نداره تازه است داغه داغه .حیف که فردا باید برم تهران و امشب رو برخلاف بقیه شبها که 3 می خوابم زود بخوابم که 4 بیدار شم . شعرها رو تقدیم میکنم به نازنین که 7/12 سالگرد پروازش بود .
شاعر که می شود
سر از شمال در می آورد
شاعر که می شوی
سر از جنوب
شاعر که می شوم
همه ی راه ها به ه ختم می شود
فکه
دوکوهه
طلائیه
شلمچه
…………………………….
زار که می زنیم
فقط می توانم خاکهایت را
یادگاری بردارم
جوان سیر ایثار
سوار که می شوم
راننده داد می زند :
خاکهایت را بتکان!
………………………………………….
وقتی برمی گردی
اسم کوچه ها برایت جشن می گیرند
مدیرهایمان ماموریت می روند
و پرادوها اخم می کنند
وقتی برمی گردی
گمنام هم که باشی
بعضی ها جایشان را خیس می کنند
………………….
ساوه که میرسم
چند کیلویی انار برای خریدن
نه!
هر چه نگاه می کنم
کسی چمران نمی فروشد
…………………….
این ماجرا واقعیست
رفتند
جنگیدند
برگشتند
برنگشتند
برچسب:
نویسنده: بهنوش دانلود
تاريخ: چهارشنبه
6 ارديبهشت
1391 ساعت: 3:22