خرید بک لینک

درباره سایت

 بهنوش دانلود

بهنوش دانلود.درآمد.کسب درآمد.بزرگترین فروشگاه اینترنتی.بزرگترین فروشگاه اینترنتی ایران.بزرگترین فروشگاه اینترنتی:موبایل و هدایای دیگر هدیه بگیرید , 1 , 0 , d , فروشگاه آنلاین , cloob , فروشگاه , 3 , نانسی عجرم , همراه با جدیدترین آپدیت ها , اخبار بانوان , کتاب کسب و کار اینترنتی , آموزش برنامه تمرینی به مدت 4 هفته با وزنه و بدون و , خرید اینترنتی , شیلا دانلود , حل انتگرال بصورت آنلاین , لینک باکس افزایش بازدید سروجهان , سیستم تبلیغات کلیکی و کسب درآمد ادزسنتر24 , درآمد اینترنتی , کسب درآمد اینترنتی , ::جایزه بگیرید:::گوشی موبایل::لپ تاب:::

امکانات وب

اشتراک گذارÛx8c صÙx81Øxadات اÛx8cÙx86 ساÛx8cت -->-->--> -->-->--> -->-->--> اÛx8cÙx86 صÙx81ØxadÙx87 را بÙx87 اشتراک بگذارÛx8cد Ùx81رÙx88شگاÙx87 Ø´Ûx8cÙx84ا
-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->

Ø¢Ùx85ار ساÛx8cت

-->-->-->
-->-->--> âx9d¤ OOO lll AAA lll AAA âx9d¤
Ùx87Ùx85Ùx87 Ø®Ùx88Ø´Ú©Ùx84ا جات خاÙx84Ûx8cÙx87 Ù¾Ûx8cØ´ Ùx85ا.بÛx8cا Ùx85Ùx86تظرتÙx85 - **ooolllaaalllaaa** بÙx87Ùx86Ùx88Ø´ داÙx86Ùx84Ùx88د
-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->

کد Ùx85تØxadرک کردÙx86 عÙx86Ùx88اÙx86 Ùx88ب

-->-->--> Future Google PR for xpango.nilooblog.com - 5.13 Future Google PR for xpango.nilooblog.com - 5.13 Future Google PR for xpango.nilooblog.com - 5.13

آقای مجد گفت:

-هیچ کس نمی تونه بین من و پسرام فاصله بندازه.

خانم مجد خطاب به نازنین گفت:

-حسابی حوصله ات سر رفته عزیزم.

نازنین لبخند مهربانی زد و جواب داد:

-البته که این طور نیست.

خانم محبیان گفت:

-نازنین می خوای بری یه کم استراحت کنی؟

-خوبم مامان.

خانم مجد گفت:

-مشکل خونه ما اینه که دخترا توش حوصله شون سر می ره.

-خاله،بودن پیش شما باعث می شه آدم احساس شادی بکنه.

اقای محبیان گفت:

-جوونا دارن کلاه سرمون می ذارن می خوان با این حرفا ما هنوز هم احساس جوون بودن بکنیم.

وحید گفت:

-شما هنوزم جوونید.

آقای محبیان با چهره ای متفکر و غمگین گفت:

-جوون؟!

خانم محبیان گفت:

-چطوره از آقا وحید خواهش کنیم،باغ رو به نازنین نشون بدن.

رنگ وحید پرید.ناباورانه به آقای محبیان نگاه کرد.خانم مجد گفت:

-فکر خوبیه،وحید جان!

وحید به نازنین که بی خیال،روی مبل نشسته بود،نگاه کرد.آقای مجد گفت:

-پاشو دخترم،پاشو برو باغ کوچولوی ما رو ببین،فقط ببخش که ما تو باغمون بهار نارنج نداریم.

نازنین به پدرش نگاه کرد.آقای محبیان لبخند به لب،چشم بر هم گذاشت و این نشان از آن بود که او می تواند همراه وحید به باغ برود.وحید ایستاد و نازنین هم،خانم مجد گفت:

-فقط خدا کنه از باغ ما حوصله ات سر نره،به قشنگی کوچه باغهای شیراز نیست.

نازنین جواب داد:

-مطمئنا خیلی قشنگ تره.

وحید گفت:

-بفرمایید.

و نازنین با قدم هایی شمرده و متین به دنبال وحید به راه افتاد.آقای محبیان با چشم او را تا کنار درمشایعت کرد.وحید در را برایش باز کرد

و نازنین با گفتن کلمه((ممنون))از در بیرون رفت.در که بسته شد آقای محبیان گفت:

-دختر کوچولوی من!

آقای مجد با خنده گفت:

-دختر کوچولو!خودتو تو آینه دیدی؟

آقای محبیان با چهره ای مغموم جواب داد:

-دیدم که اومدم اینجا.

آقای مجد با نگرانی گفت:

-موضوع چیه؟

آقای محبیان سر به زیر انداخت.آقا و خانم مجد،نگاه پرسشگرشان را به خانم محبیان دوختند.او نیز سر به زیر انداخته بود.به نقطه ای نامعلوم خیره شده بود.

وحید انگار که روی ابرها گام بر می دارد.نازنین شانه به شانه اش می رفت و او غرق در رویاهای زمان کودکی شده بود.نازنین زیر درخت بهار نارنج نشسته بود و عروسکش را محکم در آغوش گرفته بود.وحید به درخت تکیه زده بود و نازنین.استکان چای را در مقابلش می گذاشت و می گفت:

-خسته نباشید آقا.

-حال بچه چطوره؟

-خوبه آقا،از صبح تا حالا بهونه باباش رو می گیره.

-خرجی خونه رو گذاشته بودم زیر فرش،برداشتی؟

-بله آقا،دست شما در نکنه.ای وای بچه گریه می کنه.

عروسک را روی پاهایش گذاشت و گفت:

-بخواب دخترم.ببین بابا خسته اس،بخواب من باید شام درست کنم.

نازنین خندید.وحید به خود آمد و گفت:

-به چی می خندین؟

-شما مثلا دارین باغ رو به من نشون می دین؟

-معذرت می خوام،حواسم اینجا نبود.

-مزاحمتون شدم.

-البته که نه،شما مراحمید.

-از تعارف خوشم نمی آد.

برچسب: نویسنده: بهنوش دانلود تاريخ: چهارشنبه 6 ارديبهشت 1391 ساعت: 4:18

صفحه بندی