سلام خوبین؟؟؟
فکر نکنم خوب باشین .... راستی این اخرین قسمت این ماهمه بقیه داستانو تیر ماه میزارم باشه؟؟؟؟؟
افرین حالا برین بخونین که دیگه نمیخونین تا تیر ماهههه....
راستی خانوم ارمیتا کوچولو و نویسنده های دیگه الان سه هفته ای که جند نفر از شماها نظرات پست هاشونو جواب ندادن واسه تمبیهتون اون هارو حذف میکنم تا دیگه نزارین سه هفته جواب نظراتتونو ندین..... 

-چطوره؟خوبه؟ببین من که فک میکنم خیلی خوبه؟خاصه نه؟
برایان نزاشت بهارادامه بده دستشو گرفت و اونو سریع تو اتاق میکاپ برد
-وقت نداریم تو چند دقیقه اماده اش کنید
صدای جیغ فاطی اتاق و پر کرد
-هییی بهارخودم خفه ات میکنم این چیه که پوشیدی؟
-بهار لبخند زد تو دلش خیلی خوشحال بود و ححرف هیچکس نمی تونست ناراحتش کنه
برایان تو حول و ولا بود و دائم برنامه ها رو چک میکرد
-بهار اهنگت یادت هست....اهان جواب سوالا چی؟....با این لباس میشه عوضش کنی؟
-برایان دست بردار الان 10 شده به اندازه کافی دیر کردم ایناهم مشکلی نداره بسپارش به من قول میدم خراب نشه باشه؟
برایان عصبی از اتاق بیرون رفت و ازش خواست بیاد بیرون
بهارکلاهشو رو سرش مرتب کرد تو این چند دقیقه فقط وقت شد موهاشو مرتب کنه و یه ارایش ملایم
یلداازش دلخور بود و حرفی نمی زد فاطی محکم یه نیشگون از بازوی بهارگرفت و اونو هلش داد تو راهروو
بهارمنتظر بود تا اسمشو صدا بزنن
گوشیشو از جیبش در اورد
-این اهنگ تقدیم به تو..با همه وجودم
دکمه سند و زد
برایان نگران بود اما بهاربا ارامش وارد صحنه شد همه جا تاریک بود بهاراروم پشت بلند گو رفت اهنگی که میخواست بخونه تو سبک راک بود و تو مایه های شاد بود قسمت های کره ایش کم بود و این یه پوئن مثبت بود برای بهارچون اکثرا قسمت های کره ای رو قاطی میکرد
بهاربا دو تا دستاش بلند گو رو نگه داشته بود و سرشو پایین خم کرده بود اهنگ شروع به پخش شد اولش ریتم ارومی داشت صدای بهارتو فضا پیچید اولش اروم بود بهارکم کم که اهنگ اوج گرفت سرشو بالا اورد
سالن خیلی شلوغ بود تو ذهنش فقط ادرین و تصور میکرد و هیچ استرسی نداشت
بعضی از افراد تو سالن باهاش میخوندن و این خیلی بهارو خوشحال کرد بهارکم کم یخش وا شد و رو سن قدم میزد و از جاش حرکت کرده بود براش مهم نبود کجاست میخواست تمام احساساتشو بیرون بریزه اصلا فک نمیکرد که تو استیجه فقط لیریکای که عین قطار از تو ذهنش میگذشت و میخوند و گاهی از بقیه میخواست که همراهیش کنن برایان و انیتاو فاطی و یلدانمی دونستن چی بگن باورشون نمیشد این همون بهارچند ساعت پیشه
اکثر افراد تو سالن هیجانزده شده بودن و بهارو تشویق میکرد ت انتهای اهنگ که بهارکلاهشو در اورد و یه تعظیم کرد
همه تشویقش کردن فاطی گریه میکرد همین طور مامان انیتا برایان فقط نگاه میکرد
همه از نوع لباس بهارمتعجب بودن و براشون عجیب بود مجربود و منتظر مجری بودی وارد سن شد
برچسب:
نویسنده: بهنوش دانلود
تاريخ: چهارشنبه
6 ارديبهشت
1391 ساعت: 13:04