چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید ؟
به آهنگ قدمهایم کسی شعری نمی گوید ..!
چه بیهوده گل آلوده که باران هم نمی شوید !
ببین حتی گل شب بو شب ما را نمی بوید ..!
هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم
از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم ...
هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر ولی از نو
به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم ...
غم چشمان آهو را تو می فهمی !!!
عبور از نور جادو را تو می فهمی !!!
غریق و موج و پارو را تو می فهمی !!!
سکوت هر غزلگو را تو می فهمی !!!
از این هستی چنان مستم، که می لرزم که می بارم
که در شام غزلسوزان تو را دارم تو را دارم
پر از سوزم، پر از روزم، چه رنگینم، چه هوشیارم !!!
ببین با تو چه بیدارم، چه بسیارم، چه سرشادم ...
هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم
از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم
هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر ولی از نو
به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم ...
واقعا چی شد ؟ چی شد که از عشق واقعی فرار کنی و ... ؟؟؟
هنوز این من هنوز این تو قدیمی تر ولی از نو ... مثل اینکه هنوز نمیدونی خدا چقدر بزرگه ...
انقدر بزرگ که کثافت های امثال من و تو 1 مثقالشم نمیشه ...
به خودش سپردم او مرا جام و جهان است.
فرصتی نیست ... مهلتی نیست ... از سکوت تو این سایه زخمیست.
....یاحق...
برچسب:
نویسنده: بهنوش دانلود
تاريخ: شنبه
9 ارديبهشت
1391 ساعت: 2:42