یه شب هایی که تنهای تنهایی
همون شبهایی که، نفس بالا نمیاری
همون شبهایی که قلبت میشه خسته
همون شبهایی که اشکات ،مثله بارون میاد پایین
شده هر شب برای من ازین شبها
شده عادت برای من شب و شبها
خیلی خستم تو میدونی ولی انگار نمیدونی
نمیدونی و ........................
۱۳۹۰/۱۲/۰۱ نوشته شده در ساعت ۱:۲۰ شب
تپش قلب :
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛
آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم
و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد
باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».
بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من
هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه
جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه
چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا
خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.
فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش
نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟
من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و
زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی
تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من
قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه
ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند
كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.
من هم خيلي تنهام».
حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی
خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که
نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ....
دم اونی گرم که کم اگه بیاره حاضره بمیره ولی با زندگی یکی دیگه بازی نکنه
دم کسایی گرم که تو زندگی فقط به خودشون فکر نکردن
یا حق
برچسب:
نویسنده: بهنوش دانلود
تاريخ: سه
شنبه
5 ارديبهشت
1391 ساعت: 5:41