پدربزرگ و نوه...
justify" dir="rtl">پیرمردی بود که با پسر، عروس و نوه اش در خانه ای زندگی میکرد. چشمهای پیرمرد ضعیف شده بود و خوب نمی دید. گوشهایش ضعیف شده بود و خوب نمی شنید، زانوهایش هم موقع راه رفتن می لرزید. وقتی سر میز غذا می نشست از ضعف و پیری قاشق در دستش میلرزید و غذا روی میز میریخت. حتی وقتی که لقمه در دهان...
<no title>
هیتلر و چارلی تقریبا همسن بودند، ...هیتلر فقط چهار روز از چارلی کوچکتر بود! چارلی گفته: این سرنوشت ما دو تا بود که یکی دنیا را بخنده بندازه و دیگری به گریه، و اگر سرنوشت میخواست، کاملا بر عکس میشد...! تفاوت تنها یک کلاه بود !!
شاهکاری از یک خانم
چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودمکه دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت :ببخشید آقایه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟مکانیک گفت :710 تا چی؟؟دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟*!! ..710 ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !!مکانیک گفت : 710؟؟؟ حا...
معنی برخی لغات
از بس بی مزه بود خندم گرفت گفتم بزارم شما هم فیض ببریداین فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه !یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته در ادامه با بعضی از این کلمات آشنا میشویم. کادو : برادر دوم کاسه : برادر سوم کافور : برادر چهارم کامیون : برادر وسطی کره حیوانی : بیچاره ناشنواست باکتری : پ ن پ ...
ایمان (داستان کوتاه)
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند.یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست.هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت، آنرا در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آن را به دریا پرتاب می کرد.ماهیگی...
مشکلات خود را به دریا بسپار…
بر بلندای تمامی تفکرات مثبتگرای خویش،محکم بایستو با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن،هر آنچه که در خود میجویی رادر گسترهی پرتلاطم دریا خواهی یافت.وآنگاهمشکلاتت را به دریا بسپار ................................................................. شرمنده تمام خانم ها هم هستیم !! در نوبت بعد...